سيد محمد باقر برقعى

3675

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بيا به من سخن از يار « دلنواز » بگوى * بيا بزن به « هُدى » آن نواى هستى ساز بيا بگوى ز « فيلى » بزن به « يا طوسى » * بيا بگوى ز « زابل » ز لعبتان طراز خبر ز « ليلى و مجنون » ندارد و از عشق * كسى كه هيچ نگشته‌ست با جنون دمساز چو بر « مُحير » زنى من سرشك مىبارم * به ياد عشق نخستين و لحظهء آغاز بيا به « طرز » بزن بر دل « شكسته » بزن * چنان‌كه از دل هر سنگ بركشى آواز نواى « داد » چنان است از دل‌انگيزى * كه خواب وصل ببيند كسى به ديدهء باز به « پنج‌گاه » زند چون‌كه مطرب مجلس * نياز خوش بود از ما و از نكويان ناز چو « مجلسى » شود اين « نغمه » و « خجسته » شود * بيا بگوى تو از عشق خانمان‌پرداز به طاق ابروى يارى ز نيم ساغر مى * سرود چون « طرب‌انگيز » گشت در « شهناز » چه سالهاست كه با صوت « هفت‌گنج » ، « رُهاب » * نهاده‌ايم بر آن آستانه روى نياز بيا در اين شب « فرّخ » ز عشق ياد كنيم * شود چو مطرب ما گرم در فرود و فراز دمى كه چنگ نكيسا ز دل خروش آرد * شويم « جامه‌دران » ما ز دورى همراز ز « نيمروز » چو گفتى و از « قجر » اى دل * دگر مگوى سخن ، چون‌كه قصّه گشت دراز